ناصر خسرو
9
وجه دين ( فارسى )
بودى هر كس بجهد بد آن توانستى رسيد ، و چون از جملهء حيوانات جز مردم را كه او نوعى است از حيوان اين عطا نيست لازم آيد كه از جملهء مردم جز يك شخصى را آن عطاى آموزگارى نباشد تا ترتيب اندر برهان راست باشد از طريق استقراء نظائر از آفرينش ، از بهر آنكه نوع زير جنس است و شخص زير نوع است ، و چون از جنس حيوان يك نوع او كه مردم است بعطاء استفادت مخصوص بود تا ترتيب اندر برهان راست باشد و آن يكتن پيغمبر باشد « 1 » و چون عجب نيست اين يك نوع مردم از جملهء حيوانات بعقل مخصوص باشد چرا عجب بايد داشت از مخصوص شدن يك شخص بمرتبت پيغمبرى چنان كه خداى تعالى همىفرمايد كه قوله تعالى أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ هميگويد بشگفت ميداريد كه بيايد بسوى شما ياد كردى از پروردگار شما يك مرد از شما تا مر شما را بترساند . پس گويم كه آن يك شخص پيغمبر باشد اندر دور خويش و وصىّ او باشد اندر عصر خويش و امام روزگار باشد اندر هر روزگارى « 2 » تا جهان برپاست نوع مردم از آن يك شخص كه بدين مرتبت مخصوص باشد خالى نباشد همچنانكه جنس حيوان از نوع مردم خالى نيست و نماند . و گويم غرض صانع حكيم [ را ] از آفرينش عالم و آنچه اندرين ميان است آن « 3 » يكتن داند ، و هر كه بجاى آن كس بايستد
--> ( 1 ) از سياق عبارت معلوم مىشود كه چيزى در اينجا سقط شده زيرا كه اولا نوع مردم را از جنس حيوان بعطاء استفادت مخصوص ميدارد و بعد يك مرتبه ميگويد : و آن يكتن پيغمبر باشد . در صورتى كه به نظر اين ضعيف لازم بود كه از ميان جنس مردم نيز يكتن را اولا بعطاء استفادت مخصوص داشته و بعد ميگفت : آن يكتن پيغمبر باشد ، تا ترتيب اندر برهان درست آيد . ( 2 ) نخ : روزهگارى ( 3 ) نخ : از .